مير تقي الدين كاشاني
162
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
از صبح نيست گرد افق روشنى عيان * بهر تو كرده خنگ فلك بخت در جدار خنگ تو جادوىست كه از لعبهاى پا * در هر قدم رود سوى بابِل هزار بار بر چشم عاشق ار بدوانى ز چابكى * گرم و سبك نپيچد چون اشك بر كنار دارد مسيح اسبى ، اسبى همه عدم * اسبى چگونه ، اسب حياتىست مستعار لاغر تنى ضعيف بدانسان كه گرد روح * بر استخوانش عاريه بنشسته چون غبار از بس به راه كاهل بودم چو آرزو * دل بىقرار گردد ازو با همه قرار از لاغرى چو سايهء او بر زمين فتد * راكب برو نمايد چون مرد نيزهدار از تيرگى شبىست برو غرّه چون سراب * پنهان ميان ظلمت او نور آفتاب تيرهشبىست عقل به دو مانده در تلاش * دندان چو كهكشان همه رازش نموده فاش گر خود پلنگ گردد و در چهره درجهد * نارد « 1 » به زخم ناخن بر روى كس خراش زانسان رود به راه پشيمان كه بنگرى * بررسته هم سرى به پشيمانى از قفاش در راه عمر مانده به دنبال ، همچو دى * در دشت جان چريده به اميد ، همچو كاش فرسوده همچو نعل نگردد ز رفتنش * گر نقد عمر خويش ببندد كسى به پاش گويى قناعت از من دارد كه مىكند * در ده شبِ تمام كند نيم جو معاش با اين همه قناعت ، عالم خورد چو كاه * گر يك نفس جهان بگذارى به مدعاش نزديك شد كه روح پليدش سفر كند * وز چارچوب خشكش رو در سقر كند چون پاى سست من ز وفايش كند خروش * بهر حيات خود دو گواه آرد از دو گوش بر چهرهاش دويده اجل چون دل تُنُك * در سينهاش خزيده نفس چون دَم خموش همچون پلاسِ بختم تاريكتر شود * ور خود كنى به چشمه خورشيد شستوشوش « 2 »
--> ( 1 ) . اصل : نازد . ( 2 ) . اصل : شستوشوى .